مهدی عباسی؛ غلامحسین کریمی دوستان
چکیده
تناوب سببی نوعی تناوب گذرایی بین یک فعل سببی و همتای ضدسببی آن است. در مورد رابطه بین این دو گونه فعلی به طور کلی دو نوع رویکرد از سوی زبانشناسان اتخاذ شده است: اشتقاقی و غیراشتقاقی. در رویکرد اشتقاقی، ...
بیشتر
تناوب سببی نوعی تناوب گذرایی بین یک فعل سببی و همتای ضدسببی آن است. در مورد رابطه بین این دو گونه فعلی به طور کلی دو نوع رویکرد از سوی زبانشناسان اتخاذ شده است: اشتقاقی و غیراشتقاقی. در رویکرد اشتقاقی، یکی از دو گونه، پایه و دیگری مشتق فرض میشود. در رویکرد اشتقاقی پایه ـ ناگذر (رویکرد سببیسازی)، فرض بر این است که گونه ضدسببی پایه و گونه سببی مشتق است. در حالی که در رویکرد اشتقاقی پایهـ گذرا (رویکرد ضدسببیسازی) گونه سببی پایه و گونه ضدسببی مشتق فرض میشود. در رویکرد غیراشتقاقی یا پایه ـ مشترک رابطه مستقیم اشتقاقی بین دو گونه برقرار نمیشود و هر دو از یک منبع سوم یا ریشه نشأت میگیرند. هدف از مقاله حاضر بررسی کارآمدی رویکردهای یاد شده در تحلیل نشانههای ساختواژی فعلهای تناوبی در گویش خوری از زبانهای ایرانی شمالغربی رایج در کویر مرکزی ایران است. شواهد ساختواژی در این گویش نشان میدهد رویکردهای اشتقاقی به تناوب سببی دارای راهبرد تحلیلی کلی نیستند و تنها قادرند نشانههای ساختواژی در یکی از دو گونه سببی یا ضدسببی را توضیح دهند. در مقابل به نظر میرسد رویکرد غیراشتقاقی پایه ـ مشترک میتواند تنوع ساختواژی در تناوب سببی (نشانداری یکی از دو گونه یا هر دو گونه) را در گویش خوری بهطور جامع تحلیل کند.