غلامحسین اسماعیلی؛ احمد طحان؛ فرزانه مظفریان
چکیده
دیدگاه شناختی، استعاره را ابزاری زبانی ـ مفهومی میداند که انسان از آن در جهت شناخت و بیان مفاهیم پیرامون خود استفاده میکند. بر اساس این نظریه بسیاری از مفاهیم به کمک استعاره برای انسان قابل درک میشوند. ...
بیشتر
دیدگاه شناختی، استعاره را ابزاری زبانی ـ مفهومی میداند که انسان از آن در جهت شناخت و بیان مفاهیم پیرامون خود استفاده میکند. بر اساس این نظریه بسیاری از مفاهیم به کمک استعاره برای انسان قابل درک میشوند. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با توجه به دیدگاه شناختی به مقایسه و بررسی مفهومسازیهای سر و دل در شاهنامه، غزلیات شمس و خسرو و شیرین نظامی میپردازد. این پژوهش در پی پاسخ به دو پرسش است که شعرای مذکور در مفهومسازی خود از کدام مفاهیم مبدأ کمک گرفتهاند و در تمایز زبان شعریشان از زبان روزمره از چه ابزارهای شناختی استفاده کردهاند؟ یافتههای این پژوهش نشان میدهد که در بیشتر استعارهها، سر و دل با مفاهیم عینیتری چون انسان، حیوان، گیاه، ظرف و شیء مفهومپردازی شدهاند و دیگر اینکه شعرای مذکور هرچند تحت تأثیر سنن ادبی، زبانی و ریشههای فرهنگی گاهی از استعارههای همانندی استفاده کردهاند؛ اما هر یک با بهرهگیری از سازوکارهای شناختی گسترش، الغاء، ترکیب و همچنین با گریز از قواعد زبانی به ایجاد تصاویری بدیع پرداختهاند که همین امر سبب تمایزِ مفهومپردازیهای آنها شده است.